آخرین آمار و ارقام نشان میدهد که تهران، کردستان، کرمانشاه، استان مرکزی و بوشهر پرطلاقترین استانهای کشور هستند و کمترین میزان طلاق در استانهای ایلام، یزد، چهارمحال و بختیاری، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی ثبت شده است. اگر چه در نقاط روستایی گاهی میزان طلاق به صفر میرسد اما در 5 سال اخیر، آمار طلاق روستایی هم بسیار بیشتر از گذشته شده است. از طرف دیگر، در فاصلهی سالهای 1370 تا 1380، میزان طلاق در کل کشور 39 درصد بیشتر شده و استانهای تهران با 12/98 درصد و همدان با 28/95 درصد، بیشترین افزایش، و استانهای کردستان و سمنان کمترین افزایش طلاق در طول این سالها را داشتهاند. در 5 سال اخیر، 52 درصد طلاقها در 5 سال اول ازدواج اتفاق افتاده و 6/14 درصد طلاقها هم در دوران عقد بوده. برخلاف سالهای گذشته، در سالهای اخیر 48 درصد متقاضیان طلاق، خانمها بودهاند و 23 درصد آقایان. در 29 درصد هم هر دو طرف متقاضی طلاق بودهاند. این جور طلاق یعنی طلاق توافقی هم نسبت به قبل، افزایش چشمگیری داشته و در مهر ماه امسال 750 فقره از آن فقط در شهر تهران صورت گرفته است. بیشترین گروه سنی که در 5 سال اخیر...
تدریس، یک نوع ارتباط میان معلم و شاگرد است و ارتباط شرط لازم تدریس در فرآیند آموزش است. هیچگونه یادگیری یا تغییر در فرآیند تدریس صورت نخواهد گرفت مگر اینکه معلم با فراگیرانش ارتباط مؤثر برقرار کند و بداند که در صورت رعایت نکردن این نکات، ارتباط موفقی برقرار نخواهد شد و در نتیجه او شاگردانش را بدون احساس و کمتوجه خواهد خواند و شاگردانش تدریس او را غیرمفید به حساب خواهند آورد. معلم باید موانع ارتباط را بشناسد. او باید بداند که رفتار ارتباطی ممکن است به مرور زمان جنبه عادت به خود بگیرد و زمانی که رفتار ارتباطی به صورت عادت درآید، تأثیر و نفوذ خود را از دست خواهد داد. نیز باید بداند که هرچه با عوامل و فرآیند ارتباط آشنایی و بر آنها تسلط داشته باشد معلم موفقتری خواهد بود چون معلم در پرتو هنر ارتباط، شاگرد را درک میکند، نقاط ضعف و قوت او را به دست میآورد، از زیر و بم روحی او آگاهی مییابد و براساس همین دریافتها با او ارتباط برقرار میکند و چون قوت و ضعف را دریافته به خوبی و آسانی میتواند او را جذب و شیفته کند. ناگفته نماند که در مواردی ارتباط دو نفر با یکدیگر ارتباط بسیار سطحی است ول...
یکی از مسائلی که امروزه به عنوان عامل خوشبختی در ذهن بسیاری افراد جای گرفته ، پول است. آنها تصور می کنند با پول بیشتر خوشحالتر خواهند بود.البته داشتن امکانات مالی کافی به رفاه افراد کمک می کند؛ اما بسیاری افراد نیز بر این عقیده هستند که خوشبختی درونی است و رضایت درونی قابل خریداری با پول نیست. اگر بخواهیم مثالی در این باره بزنیم ، می توانیم به این مساله اشاره کنیم که حدود 30 سال پیش افراد آرزو می کردند پول کافی برای تحصیلات عالی داشته باشند و بتوانند مخارج تحصیلی خود را بپردازند تا دانش خود را افزایش دهند. در حال حاضر فارغ التحصیلان دانشگاه ها نسبت به 30 سال گذشته تقریبا 75 درصد افزایش یافته ، اما تشکیل خانواده و میل به کمک به دیگران در مشکلات که از ارزشهای زندگی به شمار می رود بسیار کاهش یافته است. حالا به نظر شما ما خوشبخت تر شده ایم؟! آیا واقعا ثروتمندان احساس رضایت و خوشبختی بیشتری می کنند؟ آیا افرادی که درآمد بالاتری دارند یا حتی برنده جوایز بزرگ شده و مال زیادی به دست آورده اند خوشحال تر از آنهایی هستند که در آمد متوسطی دارند؟ آیا کسی حاضر است سلامت خود را در راه دو برابر شدن در...
نظرات
ارسال یک نظر